یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا

دو روز است آب ننوشیده. جیره آب خود را به کودکان که طاقت تشنگی نداشتند اختصاص میداد و خود از خوردن و نوشیدن امساک نموده بود. هم گرسنه بود هم عطشان. 

تشنگی ان حضرت در چهار عضو تاثیر نموده بود: اول لبهای مبارک که افسرده شده بود. دوم جگر ان حضرت که فرمود: فقد تفتت کبدی من الظماء. جگرم از تشنگی پاره پاره شد. سوم زبان حضرت که مجروح شده بود از بس با اطراف دهان سائیده شده بود. چهارم چشمان مقدسش که از تشنگی تاریک شده بود و واعطشاه را در حالی می گفت که ما بین او و اسمان مانند دود حائل شده بود.

از صبح آنقدر داغ دیده بود و اشک ریخته بود که دیگر نایی برایش نمانده بود. نوبت پیکارش بود و در هیاهو و چکاچک شمشیر ها لبانش خشک تر و عطشش غالب تر می گشت. به دل شریعه زد. آنقدر مصمم بود که ان همه سرباز سواره و پیاده حریفش نشدند که به آب نرسد. بلاخره به فرات رسید.

از ذوالجناح پیاده شد و لگام اسب را گرفت  و نزدیک تر اورد که اب بخورد. می دانست ذوالجناح هم تشنه است اما حیوان معرفتی داشت که این نامردان بویی از ان نبرده بودند. هر چه ارباب می گوید ذوالجناح بنوش نمی نوشد. فرمود باشد با هم می نوشیم...

 

رجاله ها می دانند حسینی که در اشد عطش است٬ کسی را یارای مبارزه با او نیست. چه برسد که سیراب گردد. صدای ابلیس از حنجره یک ملعون بلند شد:

حسین چگونه با خیال راحت اب می نوشی و خیمه هایت به یغما می رود؟

آب درون مشتش را ریخت و به تاخت به سوی خیمه هاشتافت ....

خیمه ها در امان بود... !!!

مکر کردند ....

و ارباب تشنه جان سپرد...

این غم تشنگی و غیرت مرا می کشد...


منبع مقتل:مقتل نفس المهموم شیخ عباس قمی باب دوم قسمت شهادت اباعبدالله رمز 78