یا ابو الفضل


گویند : هر وقت آب می نوشی ،
بگو یا حسین ( ع )
اما اگر آب دیدی و ننوشیدی ،
آرام بگو یا اباالفضل ( ع )

نگاره: ‏میگویند : هر وقت آب می نوشی ، 
بگو یا حسین ( ع ) 
اما اگر آب دیدی و ننوشیدی ، 
آرام بگو یا اباالفضل ( ع )

                                                                                   نعیمه‏


هرکجا مصرعی از مشک و علم می آید
مصرع بعدی آن قافیه کم می آید
خاک و خون خورده ی آوار بلاییم امیر
خاک بر سر شده ی عشق شماییم امیر
آرزوی همه مان کرب و بلا نیست که هست
سردر چادرمان عکس شما نیست که هست

در پی بوسه بر آن دست قلم آمده ایم
پسر فاطمه از جمعه ی بم آمده ایم
کوره ای از جگر زخم و تنوری آهیم
همه چادر زده در غربت اردوگاهیم
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود
خیمه داریم ولی آب نبسته است کسی
دل دختر بچه ای را نشکسته است کسی
خنده بر غربت چشم پر اشکی نزدیم
آب کم بود ولی تیر به مشکی نزدیم
باز هم دست خودم نیست و شاعر شده ام
جاده و اسب مهیاست مسافر شده ام
قسمت این بود که آن زلف پریشان نشود
تاول تف زده بر حنجره عریان نشود
خشت خشت غزلی نیست که هر تاسوعا
گسل نام شما باشد و ویران نشود
می روم قافیه ها شعله بر این خانه زدند
شمعها خنجری از پشت به پروانه زدند
گفتن از چشم شما کار زما بهتر هاست
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

اشکان
نگاره: ‏هرکجا مصرعی از مشک و علم می آید
مصرع بعدی آن قافیه کم می آید
خاک و خون خورده ی آوار بلاییم امیر
خاک بر سر شده ی عشق شماییم امیر
آرزوی همه مان کرب و بلا نیست که هست
سردر چادرمان عکس شما نیست که هست
در پی بوسه بر آن دست قلم آمده ایم
پسر فاطمه از جمعه ی بم آمده ایم
کوره ای از جگر زخم و تنوری آهیم
همه چادر زده در غربت اردوگاهیم
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود
خیمه داریم ولی آب نبسته است کسی
دل دختر بچه ای را نشکسته است کسی
خنده بر غربت چشم پر اشکی نزدیم
آب کم بود ولی تیر به مشکی نزدیم
باز هم دست خودم نیست و شاعر شده ام
جاده و اسب مهیاست مسافر شده ام
قسمت این بود که آن زلف پریشان نشود
تاول تف زده بر حنجره عریان نشود
خشت خشت غزلی نیست که هر تاسوعا
گسل نام شما باشد و ویران نشود
می روم قافیه ها شعله بر این خانه زدند
شمعها خنجری از پشت به پروانه زدند
گفتن از چشم شما کار زما بهتر هاست
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
اشکان‏

اعلام برنامه های دهه اول محرم


کد صفحات ورودی مذهبی

شروع مراسم عزاداری هر شب ساعت 20:30 میدان امام خمینی (ره ) نراق


 برای مشاهده اندازه واقعی محرم کلیک کنید


السلام علیک یا اباعبد الله

 فصل عزا آمد و دل غم گرفت

خیمه دل بوی محرم گرفت

زهره منظومه زهرا حسین

کشته افتاده به صحرا حسین


 برای مشاهده اندازه واقعی محرم کلیک کنید

یا حسین

 

 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

 


ضمن عرض تسلیت به مناسبت  ایام عزای سید و سالار شهیدان  هيئت زنجير زنان متوسلين به ابا عبد الله الحسين شهر نراق بدينوسيله اقامه عزا مي نمايد 0


ولي ا000 رضايي محرم 143۴


 

یا ابو الفضل


 یا اهل العالم قتل الحسین بکربلا عطشانا

دو روز است آب ننوشیده. جیره آب خود را به کودکان که طاقت تشنگی نداشتند اختصاص میداد و خود از خوردن و نوشیدن امساک نموده بود. هم گرسنه بود هم عطشان. 

تشنگی ان حضرت در چهار عضو تاثیر نموده بود: اول لبهای مبارک که افسرده شده بود. دوم جگر ان حضرت که فرمود: فقد تفتت کبدی من الظماء. جگرم از تشنگی پاره پاره شد. سوم زبان حضرت که مجروح شده بود از بس با اطراف دهان سائیده شده بود. چهارم چشمان مقدسش که از تشنگی تاریک شده بود و واعطشاه را در حالی می گفت که ما بین او و اسمان مانند دود حائل شده بود.

از صبح آنقدر داغ دیده بود و اشک ریخته بود که دیگر نایی برایش نمانده بود. نوبت پیکارش بود و در هیاهو و چکاچک شمشیر ها لبانش خشک تر و عطشش غالب تر می گشت. به دل شریعه زد. آنقدر مصمم بود که ان همه سرباز سواره و پیاده حریفش نشدند که به آب نرسد. بلاخره به فرات رسید.

از ذوالجناح پیاده شد و لگام اسب را گرفت  و نزدیک تر اورد که اب بخورد. می دانست ذوالجناح هم تشنه است اما حیوان معرفتی داشت که این نامردان بویی از ان نبرده بودند. هر چه ارباب می گوید ذوالجناح بنوش نمی نوشد. فرمود باشد با هم می نوشیم...

 

رجاله ها می دانند حسینی که در اشد عطش است٬ کسی را یارای مبارزه با او نیست. چه برسد که سیراب گردد. صدای ابلیس از حنجره یک ملعون بلند شد:

حسین چگونه با خیال راحت اب می نوشی و خیمه هایت به یغما می رود؟

آب درون مشتش را ریخت و به تاخت به سوی خیمه هاشتافت ....

خیمه ها در امان بود... !!!

مکر کردند ....

و ارباب تشنه جان سپرد...

این غم تشنگی و غیرت مرا می کشد...


منبع مقتل:مقتل نفس المهموم شیخ عباس قمی باب دوم قسمت شهادت اباعبدالله رمز 78

عزاداری 21 ما ه مبارک رمضان سال 92

http://up98.ir/uploads/1383855728122.jpg

شادی روح مرحوم سید محمد حسینی صلوات

http://up98.ir/uploads/1383855728263.jpg


http://up98.ir/uploads/138385572781.jpg





ادامه نوشته